سيد جلال الدين آشتيانى
900
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
معنائى كه ذكر شد ، تابع ولايت آن حضرت باشد ، كما يأتى تفصيله انشاءالله تعالى شأنه . بنا بر آنچه كه گفته شد ، ولايت گاهى مقيد به اسمى از اسماء است . چنين ولايتى محدود بحدود خاص و معين مىباشد . ولايت گاهى مطلق و عارى از قيود و حدود است . مثل ولايت حقيقت محمديه « ص » و اوصياء طاهرين او عليهم السلام ، باعتبار مظهريت عين ثابت آنها نسبت باسم اللّه ، بلكه اتحاد آن بزرگواران با اسم اعظم ولايت محمديه « ص » ، گاهى مطلق است و گاهى مقيد . اتصاف باطلاق ، باعتبار تجلى و ظهور كلى حقيقت ولايت در روح اعظم و عقل اول است . و اتصاف به تقييد ، بملاحظهء تعلق آن حقيقت به بدن جزئى و ظهور شخص در عالم زمان و مكان . امكان دارد ، يكى از اهل سلوك و عالمى از علماى امت حضرت رسول ، خاتم ولايت مقيدهء او باشد . اين منافات ندارد با اين معنى كه اوصياى محمديين ، خاتم ولايت مطلقهء آن حضرت بوده باشند . يكى از اطلاقات ولايت ، ولايت خاصه است . ولايت خاصه در مقابل ولايت عامه بولايت محمديه و اوصياء طاهرين او اطلاق مىشود ، چون ولايت خاصه به اين اعتبار ولايتى را گويند كه صاحب آن بمقام فناء در حق و بقا به حق رسيده باشد ، و مقام بقاء بعد از فناء و فناء عن الفناءين و صحو بعد از محو و تمكين بعد از تلوين براى او مقام باشد ، نه حال ، بين حال و مقام فرق است . لذا انبياء ، حتى اولوالعزم از رسل ، داراى مقام خاصى در ملكوت و سماء عالم وجودند ، بر خلاف حقيقت محمديه كه مقام مخصوص در مراتب وجود ندارد ، و مقام مخصوص او ، مقام او ادنى است . بنا بر اين ، ولايت مطلقهء كه به حضرت عيسى « ع » اطلاق مىشود ؛ مراد ولايت عامه است . و ولايت مقيد و يا خاتم ولايت محمديه كه اطلاق مىشود ، مراد خاتم ولايت خاصهء محمديه است ، كه مقام بقاء بعد از فناء و صحو بعد از محو . . . باشد . و اتصاف به اين مرتبه بنحو مقام ، نه حال ؛ اختصاص باولياء محمديين دارد . محيى الدين ، ختم ولايت مطلقه را بعيسى نسبت داده است ، و تصريح كرده است كه عيسى بعد از پيغمبر افضل خلايق است . ما وجوه اشتباه او